+ قایقی خواهم ساخت...

+ به کمک چتر خیس نخواهم شد
فاصله من تا نم نم باران یک پنجره ست
اما نمیخواهم پنجره را بگشایم

چتر کمکم کن خیس نشوم
خیس شدن در برنامه فعلی زندگی ام نبوده

چقدر عجیبه برام که وقتی به خودم اجازه میدم نگاهم رو به یه چیز یا یه کس عوض کنم
البته در صورتی که اون کس بهم اجازه داده باشه
چقدر احساسهای کشف نشده به اون کس یا چیز در عمق وجودت میبینی
اما من اگر در این احساس غرق هم بشم سکوت میکنم
خیلی خوبه که دیگه برای این کشف دیر شده، کمک میکنه خیس نشم
باید دلایل (چترهای) زیادی برای خیس نشدن پیدا کنم
+ مرگ پایان کبوتر نیست....
بدانیم که مرگ
آخرین نقطه ی پروار پرستوها نیست
مرگ هم حادثه است
مثل افتادن برگ
که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک
نفس سبز بهاری جاریست
کسانی که این پست را خواندند صلواتی برای شادی روح همکلاسی ام بفرستند
خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلهای حسرت نمی چینی دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه، جای سیلی های باد رو ش نمی مونه دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی ادمکها رو جا گذاشتی قانون جنگل زیر پا گذاشتی اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی تونستی بمونی دلتو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه میدونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که ادمک نداره
+ رنگ آمیزی ات را باور داشته باش.... شروع کنی شروع می شود
![]()
تا مدتی پیش با دیدگانم میدیدم که
این طور به نظر می رسد که زندگی ام را سکون فراگرفته،
زمان معنای عمیقی نداشت، درزندگی من اتفاقات زیادی بود اما تحولی نبود، امروز مثل دیروز به نظر می رسید و فردا مثل دیروز. به نظر می رسید رنگ تازه ای در راه نیست
اما حالا که به آینده نگاه میکنم، اگر همین طور که شروع شده ادامه پیدا کند تحولات زیادی در پیش است، رنگهای تازه ای در پیش است رنگهایی شادی بخش
علتش این است که اگرچه دیدگانم اینطور می دید و حرکتی نمیکردم اما قلبم اینها را باور نداشت و بلاخره حرکت کردم، شروع که کردم شروع شد

همیشه هم بد نیست که امروز مثل دیروز باشد اگر خوبیهای دیروز را حفظ کنی، سپاس نعمتهای دیروز را با عملت به جای آوری و برای خوبیهای بیشتر و ارتقا خودت تلاش کنی،
در اندیشه رنگهای تازه بدون فراموش کردن رنگهای زیبای دیروز

